الهي ضعيفان را پناهي ، قاصدان را بر سر راهي ، مومنان را گواهي ، چه عزيز است آنكس كه تو خواهي .

۱۳۹۱ مهر ۲۵, سه‌شنبه


دیدنت آغاز یک حس بهاری در من است
آینه از شرح آن تصویر زیبا الکن است

در مشام من که عمری چشم بر راه توام
هر نسیمی قاصد بوی خوش پیراهن است



سبز خواهد شد دو چشم منتظر از دیدنت
حسن یوسف های گم گشته بهار آوردن است

عهد بستم با تو بودن را و میمانم قسم
به خداوندی که جاری توی رگهای من است



اشک شوق است اینکه می بارد ز چشمانم مدام
رسم مهماندار بودن آب و جارو کردن است

باز می آیی و غم ها را به پایان می بری
زود می آیی یقین دارم دل من روشن است
حامد (سهند) ابراهیمی

۱۳۹۱ مهر ۱۹, چهارشنبه




شــانــه ات را دیــر آوردی، ســرم را بــاد بــرد
خشــت خشــت و آجــر آجــر، پیکــرم را بــاد بــرد

من بلــوطــی پیــر بــودم پــای یــک کــوه بلنــد

نیمــم آتــش ســوخــت، نیــم دیگــرم را بــاد بــرد

از غــزل هــایــم فقــط خــاکستــری مــانــده بــه جــا
بیــت هــای روشــن و شعلــه ورم را بــاد بــرد

با همیــن نیمــه، همیــن معمــولــی ســاده بســاز
دیــر کــردی نیمــه عــاشقتــرم را بــاد بــرد

بــال کــوبیــدم قفــس را بشکنــم، عمــرم گــذشــت
وا نشــد، بــدتــر از آن، بــال و پــرم را بــاد بــرد

شاعر: حامد عسکری